خلخال به معماری جدیدی نیاز دارد

sae'edvo

ساعد وثوقی:ما روی گنج نشسته‌ایم؛ گنجی در دل ویرانه خلخال. راست است که می‌گویند گنج‌ها در دل ویرانه‌ها جا خوش می‌کنند. شاید هم به همین دلیل است که در طول سال‌های گذشته همه تلاش برخی این بوده که خلخال را به ویرانه‌ای تبدیل بکنند، که تا حدود زیادی هم موفق شده‌اند. به چشم من اما خلخال گنجی پایان‌ناپذیر است؛ از دشت‌های فیروزآباد، تا دامنه‌های استوار آق‌داغ… از سواحل سرسبز قزل‌اوزن تا قله‌های پربرف عجم… از جاده‌های زیبا و کم‌نظیر اسالم و ماجولان تا غارها و آبشارهای حیرت‌انگیز نوده و نره‌گر…، رودخانه‌های خروشان خورش‌رستم تا تپه‌های سفید یخی شاهرود… جنگل‌ها و گندمزارها تا باغ‌های پرثمر و شهد شیرین عسل و داروهای گیاهی و مرباهای گوناگون و زعفران و بادام و خنکای مطبوعی که مردم در حسرت یک دم و بازدم در چنین هوایی، کیلومترها سفر و میلیون‌ها تومان خرج می‌کنند.
 باور کنید خلخال گنجی پایان‌ناپذیر است در میانه چهار استان و من مانده‌ام که چگونه مسئولان کم‌تحرک، روزگاری این دیار را بن‌بست می‌خواندند و جالب‌تر این‌که مردم هم به این باور رسیده بودند که راز محرومیت خلخال، بن‌بست بودن منطقه است. در حیرتم که چطور منطقه‌ای را که جولانگاه گیلانیان و تبریزیان و زنجانیان و اردبیلی‌هاست، بن‌بست می‌خواندند؟ به  زعم این بنده کوچک خداوند، ما محروم شدیم چون ناسپاس بودیم و قدر داشته‌های‌مان را ندانستیم: کفر، نعمت از کفت بیرون کند!  
کمی فکر کنیم… خلخال را با هر جای کشور، یا حتی جهان که امروزه به لطف دنیای مجازی آمارش در دسترس همگان است، مقایسه کنیم؟ الحق و الانصاف خداوند نعمتش را بر ما بندگان ناسپاسش تمام کرده و آنچه لازم بود از استعداد و مواهب خدادادی به ما بخشیده است. ما چه کم داشتیم که به این روز افتادیم؟ دریغا که نعمت عظیم برف و سرما که می‌توانست زمینه‌ساز درخشش ما در جهان باشد، برای ما تبدیل به نقمت شده است! مگر نه این‌که بیشتر شهرهای متمول جهان، در سوز سرما و بوران و برف واقع شده‌اند و چه ثروت سرشاری که از برگزاری جشنواره‌ها و المپیک‌های زمستانی نصیبشان نمی‌شود؟ مگر نه این‌که گذر رودخانه از درون شهر در تمام دنیا، مزیتی گرانسنگ است؛ پس چرا رودخانه ما به زباله‌دانی تبدیل شده است؟ مگر نه این‌که بخش بزرگی از مردم جهان حسرت داشتن جاده‌های توریستی و زیبا را دارند، پس چرا ما قدر جاده‌هایمان را نمی‌دانیم؟ از گردنه الماس تا دشت طارم، جاده‌های زیبای شهری و روستایی که آدمی را از این آفرینش به حیرت وامی‌دارد. مگر نه این‌که بزرگان علم و فرهنگ و ادبیات و روزنامه‌نگاری ما همواره سری در میان سرها داشته‌اند؛ پس کو اسم و رسم و نشانشان در شهر؟ کو خیابانی به نام عبدالرحیم خلخالی؟ کو میدانی به نام بسیج خلخالی و کجاست حتی کوچه‌ای به نام شجاع لشکر و دکتر احمدی و دکتر زنجانی و دکتر ملکوتی و ده‌ها چهره دانشمند و ماندگار دیگر؟
 پس در این مدت مسئولان به چه کاری مشغول بودند، که امروز نه وضعیت عمرانی شهر مناسب است، نه وضعیت اجتماعی و فرهنگی و نه حتی ورزشی و… که برعکس آمار مهاجرت و آسیب‌های اجتماعی و اعتیاد و بیکاری و بیماری، سر به فلک می‌زند. ما مردم کجا بودیم؟ چرا هیچ وقت از خود نپرسیدیم چه باید کرد تا شهری که خانه ماست، رو به زوال نرود؟ همین خود ما بودیم که به جای ماندن و جنگیدن و آباد کردن و ساختن، راه فرار به سمت حاشیه‌نشینی در پیش گرفتیم و در زاغه‌ها و کوخ‌های حاشیه تهران و رشت و کرج مسکن کردیم و جوراب و سیگار و دمپایی فروختیم به جای عسل و لبنیات و میوه و زعفران و گلیم و گبه و فرش. افسوس و هزاران افسوس چه دادیم، چه گرفتیم؟      
مگر خلخال در دوران قبل از تاریخ نبوده؟ مگر قبل از میلاد وجود نداشته؟ مگر نظامی بزرگ، این منطقه را خلخال‌زر توصیف نکرده؟ پس کو موزه تاریخ و فرهنگش؟ کو نشانی از آن بزرگی؟ کو نشانی از آن فرهنگ که امروز منابع سرشار ثروت‌زایی باشد؟ چرا هنوز سر «قالاباشی»، محله‌ای با قدمت ۵هزارساله دعواست؟ و چرا ؟ و چرا؟
پاسخ البته روشن است. خلخال همان خلخال است با ظرفیت‌های بی‌نهایتش، اما ما دیگر آن آدم‌های بزرگواری نیستیم که برای منافع شهرمان، روی منافع شخصی خط بکشیم. ما خود را گم کرده‌ایم و تنها راه چاره، بازگشت به خویشتن و عبور از خودخواهی‌هاست…
 آقایان! خلخال به معماری جدیدی نیاز دارد؛ معماری نوین، با تمام ملزومات مدیریت امروزی، به‌دور از جوزدگی‌های سیاسی، غرور بیجا، دشمنی، کینه و نامه‌نگاری‌های مغرضانه علیه دلسوزان و زحمتکشان. باور بفرمایید در دنیای امروز، دعوای حیدری و نعمتی تمام شده است؛ دنیای امروز دنیای علم و فن و هنر و تخصص است، و چراغ خلخال هم از همین مسیر روشن خواهد شد؛ بها دادن به فرزندان متخصص و متعهد منطقه بدون تنگ‌نظری و خودبرتربینی…
بیایید برای یک بار هم که شده امتحان کنیم. ما می‌توانیم برای توسعه

خلخال دست از منیت‌ها برداریم و در کنار هم تا جایی که در توان داریم از تجربیات بزرگان و انرژی جوانان بهره بگیریم و راهی رو به پیشرفت در پیش بگیریم. باور کنید ما روی گنج نشسته‌ایم. گنج همین است؛ محله‌ای قدیمی که تاکنون حتی جرات کشفش را هم نداشتیم؛ زمین‌هایی که استعدادش را نشناختیم، کوه‌هایی که کارکردش را نفهمیدیم… بیایید به مسئولان متعهد و متخصص کمک کنیم، سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی را کنار بگذاریم، قدر انسان‌های پرتلاش را بدانیم، این شهر، یک نماینده، یک فرماندار و یک شهردار می‌خواهد اما برای رسیدن به جایگاه خودش، به کمک همه ما نیازمند است. یادمان باشد کودکان ما منتظر خلخال آبادتر و سرافرازترند. آیندگان میوه عملکرد ما را خواهند چید و تاریخ درباره آن به قضاوت خواهد نشست…

ساعد وثوقی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × چهار =